close
تبلیغات در اینترنت
غدیر از نگاه چهارده خورشید -به نقل از سایت خطابه ی غدیر
loading...

همراه با چهارده معصوم (علیهم السلام) ویاران-رزبلاگ

غدير از نگاه چهارده خورشيدپديد آورنده : ص ناطقي ، صفحه 8  اساس مذهب تشيع بر دو حديث پايه گذاري شده است: يکي حديث ثقلين (1) ، که پيامبراکرم(ص) در کمتر از نود روز در چهار مکان آن را به مردم گوشزد کرد; ديگري حديث غدير. مي توان گفت حديث دوم مکمل حديث اول است. سفارش بيش از حد پيامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نيز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشيني اميرمومنان(ع) نشان دهنده اين حقيقت است که حضرت نگران آشوبي بود که امت اسلامي بعد از وي با آن رو به رو مي شود. اهميت دادن به غدير، اهميت دادن به رسالت پيامبرگرامي…

چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر کردي چراازدوري رويت مرا خونين جگر کردي

   چرااز محفل ما  اي پدر عزم سفر کردي        چراازدوري رويت مرا خونين جگر کردي

 

رقيه دخت شاه دين شبي در شام غم افزا           زهجر باب خود گشتي بسي درشيون وغو غا

سرشک ازديدگان جاري همي ناليد ومي گفتا      که اي بابا ي مظلومم بکوي که گذر کردي

-------چرا از محفل ما اي پدرعزم سفر کردي ---------------------

يتيمم در بدرگشتم همي نالم زهجرانت          بيا بابا دم ديگر مرابنشان بدامانت

کجا رفتي تواي باباسر وجانم بقربانت           زما افسردگان بابا چرا قطع نظر کردي

-----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر کردي ------------------

غريب وبي معينم من ندارم يار وغمخواري      نباشد از براي من دگريار وپرستاري

بنالم درفراق تو کنم از ديده خون جاري        زهجر روي خود بابا مرا نيلي ببر کردي

----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر کردي---------------

نباشد طاقتم ديگر بگريم از براي تو            کنم خاک سيه بر سر پدر جان در عزاي تو

کجايي اي پدر تا آنکه چينم من بلاي تو          نمي دانم سفر اندر کدامين بوم بر کردي

-----------چرا از محفل مااي پدر عزم سفر کردي --------------

زضرب سيلي اعدا رخم نيلي شده بابا           شکيبايي نمي باشد توانم رفته از اعضا

زدل اين عقده ام بابا زوصل روي خود بگشا      زفقدانت مرا افسرده وخونين جگر کردي

----------چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر کردي  -------------

دراين ماتم سرا (ساعي) توبا خيل عزاداران     نوا کن بهر آن طفل فکار شاه  مظلومان

بيابي باعزاداران  جزا ازايزد منان           زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر کردي

-----چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر کردي-------

به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسينعلي خوانساري -صص 149-150-کتابفروشي اشرفي خوانسار

امام حسن عسکری (ع): درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده که در جلوه رخ یار شد جلوهکنان مظهر دادار شد حسن حشن باز پدیدار شد کون ومکان مطلع الانوار شد گشت زرخ پرده گشا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده به یاران که حسن آمده عسکری آن فخر زمن آمده خرمی دهر کهن آمده8 آز مه رخ پرده فکن آمده کرده عیان ماه لقا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده که در هشتم ثانی ربیع گشته عیان عارض بدرعسکری شکر خداوند بصیر وسمیع کزرخ آن شمس مقام رفیع داده در ایجاد صفا عسکری گشت عیان نور خدا عسکری مژده

امام حسن عسکری (ع):


درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری     مژده که در جلوه رخ یار شد

جلوهکنان مظهر دادار شد    حسن حشن باز پدیدار شد     کون ومکان مطلع الانوار شد

گشت زرخ پرده  گشا عسکری         گشت عیان نور خدا عسکری         مژده به یاران که حسن آمده
عسکری آن فخر زمن آمده        خرمی دهر کهن آمده8         آز مه رخ پرده فکن آمده

کرده عیان ماه لقا عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری         مژده که در هشتم ثانی ربیع
گشته عیان عارض بدرعسکری        شکر خداوند بصیر وسمیع         کزرخ آن شمس مقام رفیع

داده در ایجاد صفا عسکری         گشت عیان نور خدا عسکری         مژده کهپیری جهان شد جوان
 گشت منور همه کون ومکان        شد متولد شه با عز وشان         شبل نقی والد شاه زمان
نور خداشمس هدی عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری ---
به نقل از دیوان آذر جلد دوم-ص138-چاپخانه طوس مشهد -1382 هجری قمری-

غدیر از نگاه چهارده خورشید -به نقل از سایت خطابه ی غدیر

عیدغدیر مبارک بادغدير از نگاه چهارده خورشيد
پديد آورنده : ص ناطقي ، صفحه 8
 

اساس مذهب تشيع بر دو حديث پايه گذاري شده است: يکي حديث ثقلين (1) ، که پيامبراکرم(ص) در کمتر از نود روز در چهار مکان آن را به مردم گوشزد کرد; ديگري حديث غدير. مي توان گفت حديث دوم مکمل حديث اول است.

سفارش بيش از حد پيامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نيز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشيني اميرمومنان(ع) نشان دهنده اين حقيقت است که حضرت نگران آشوبي بود که امت اسلامي بعد از وي با آن رو به رو مي شود.

اهميت دادن به غدير، اهميت دادن به رسالت پيامبرگرامي اسلام(ص) است. مادراين مقاله واقعه غدير را از زبان عارفان واقعي غدير يعني پيامبر(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) مورد مطالعه قرارمي دهيم.

رسول خدا و غدير

شيخ صدوق در کتاب «امالي » از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنين نقل مي کند: روزي رسول گرامي اسلام(ص) به اميرمومنان(ع)فرمود: اي علي، خداوند آيه «ياايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک » (2) را در باره ولايت تو بر من نازل کرد. اگر آنچه به من امر شده تبليغ نکنم، عملم باطل است و کسي که خدا را بدون ولايت تو ملاقات کند، کردارش باطل است. اي علي، من جز سخن خدانمي گويم. (3)

امام علي و غدير

سليم بن قيس هلالي به بيعت اميرمومنان(ع) باابوبکر اشاره کرده،مي گويد: «ثم اقبل عليهم علي فقال: يا معشرالمسلمين والمهاجرين و الانصار انشد کم الله اسمعتم رسول الله يقول يوم غديرخم کذا و کذا فلم يدع شيئا قال عنه رسول الله الا ذکرهم اياه قالوا نعم » (4)

پس علي(ع) به مردم فرمود: اي مسلمانان ومهاجران و انصار، آيا نشنيديد که رسول خدا(ص) روز غديرخم چنين و چنان فرمود. سپس تمام چيزهايي را که پيامبر(ص) در آن روزفرموده بود به مردم ياد آوري کرد. همگي گفتند: آري.

در اين زمينه مي توان به استدلالهاي اميرمومنان علي(ع) اشاره کرد. از جمله استدلال آن حضرت براي ابوبکر که فرمود: بر اساس حديث پيامبر(ص) در روز غدير، آيا من مولاي تو و هر مسلماني هستم يا تو؟ ابوبکر گفت: شما. (5)

ابي الطفيل مي گويد: در روزشورا در خانه بودم و شنيدم که علي(ع) گفت: آيا غير از من کسي در ميان شما هست که پيامبر(ص) به او گفته باشد: «من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» همگي گفتند:نه. (6)

حضرت زهرا(س) و غدير
ابن عقده در کتاب معروفش «الولايه » از محمد بن اسيد چنين روايت کرده است: از فاطمه زهرا پرسيدند: آيا پيامبر(ص) پيش ازرحلتش در باره امامت اميرمومنان چيزي فرمود؟

آن حضرت جواب داد: «و اعجباانسيتم يوم غديرخم;» (7) شگفتا! آيا روز غديرخم را فراموش کرديد؟!

فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الکاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنين نقل کرد: ام کلثوم، دختر فاطمه زهرا(س) نقل کرد که پيامبر در روز غديرفرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه » (8)

امام حسن مجتبي(ع) و غدير

ازامام جعفر صادق(ع) چنين روايت شده است: امام حسن(ع) هنگامي که مي خواست با معاويه آتش بس اعلام کند، به او فرمود: امت مسلمان از پيامبر(ص) شنيدند که در باره پدرم فرمود: «انه مني بمنزله هارون من موسي »; همچنين ديدند که پيامبر(ص) وي رادر غديرخم به عنوان امام نصب فرمود. (9)

امام حسين(ع) و غدير

سليم بن قيس مي نويسد: امام حسين(ع) قبل از مرگ معاويه خانه خدا را زيارت کرد. سپس بني هاشم را جمع کرده فرمود: آيامي دانيد پيامبر اکرم(ص) علي(ع) را در روز غدير خم نصب کرد؟

همگي گفتند: آري. (10)

امام زين العابدين(ع) و غدير

ابن اسحاق، تاريخ نويس معروف، مي گويد: به علي بن حسين گفتم:«من کنت مولاه فعلي مولاه » يعني چه؟ حضرت فرمود: «اخبرهم انه الامام بعده »; به آنها خبر داد که اوست امام بعد از خودش. (11)

امام محمد باقر(ع) و غدير

ابان بن تغلب مي گويد: از امام باقر(ع) در باره گفته پيامبر:«من کنت مولاه فعلي مولاه » پرسيدم: حضرت فرمود: اي اباسعيد،پيامبر فرمود: اميرمومنان در ميان مردم جانشين من خواهدبود. (12)

امام جعفرصادق(ع) و غدير

زيد شحام مي گويد: نزد امام صادق بودم، مردي معتزلي از وي درباره سنت پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: هر چيزي که فرزند آدم به آن نياز دارد (حکم آن) در سنت خدا و پيامبر(ص) وجود دارد وچنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمي کرد.

مرد پرسيد: خداوند با چه چيزي بر ما احتجاج مي کند؟

حضرت فرمود: «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي ورضيت لکم الاسلام دينا»; بدين وسيله ولايت را تمام گردانيد واگر سنت يا فريضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمي کرد.(13)

امام موسي کاظم(ع) و غدير

عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسي بن جعفر(ع) در باره نماز درمسجد غديرخم (14) پرسيد. حضرت در پاسخ فرمود: «صل فيه فان فيه فضلا و قد کان ابي يامربذلک » (15) ; نماز بخوان، بدرستي که درآن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر مي کرد

امام رضا(ع) و غدير

محمد بن ابي نصر بزنطي مي گويد: خدمت امام رضا(ع) بودم، درحالي که مجلس پر از جمعيت بود و با يکديگر درباره غدير گفتگومي کردند، برخي از مردم اين واقعه را منکر شدند; امام فرمود:پدرم از پدرش روايت کرد که روز غدير در ميان اهل آسمان مشهورتر است تا ميان اهل زمين. سپس فرمود: اي ابي نصر، «اين ماکنت فاحضر يوم الغدير»; هرکجا که هستي در اين روز نزداميرمومنان(ع) باش. بدرستي که در اين روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را مي آمرزد و دو برابر آنچه درماه رمضان از آتش دوزخ مي رهاند; در اين روز آزاد مي کند... سپس فرمود: «والله لوعرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقه لصافحتهم الملائکه کل يوم عشر مرات » (16) اگر مردم ارزش اين روز رامي دانستند، بي ترديد فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه مي کردند.

امام محمد جواد(ع) و غدير

ابن ابي عمير از ابو جعفرثاني(ع) در ذيل آيه «يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود» (17) چنين روايت کرد: پيامبر گرامي(ص)در ده مکان به خلافت اشاره(ص)رده است; سپس آيه «يا ايهاالذين آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (18)

در توضيح اين روايت بايدگفت: آيه ياد شده در اول سوره مائده است. اين سوره، آخرين سوره اي است که بر قلب نبي اکرم(ص) نازل شد. در اين سوره، «آيه اکمال » و «آيه تبليغ، که ناظر به واقعه غدير است، وجوددارد.

امام هادي(ع) و غدير

شيخ مفيد، در کتاب شريف ارشاد، زيارت اميرمومنان علي(ع) را ازامام حسن عسکري(ع) و آن امام از پدرش نقل مي کند و مي گويد: امام جواد(ع) در روز عيد غدير، حضرت علي(ع) را زيارت کرد و فرمود:«اشهد انک المخصوص بمدحه الله المخلص لطاعه الله ...»; شهادت مي دهم که مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصي.

سپس مي فرمايد: خداوند حکم فرمود: «يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله يعصمک من الناس.»

آنگاه ادامه مي دهد: پيامبر(ص) خطاب به مردم کرد و ازآنها پرسيد: آيا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ کردم؟

همگي گفتند:آري.

سپس فرمود: خدايا گواه باش! بعد از آن فرمود: «الست اولي بالمومنين من انفسهم؟ فقالوا بلي فاخذ بيدک و قال من کنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله;» آيا من به مومنان از خود آنهاسزاوارتر نيستم؟ گفتند: بله. پس از آن دست علي(ع) را گرفت وفرمود: هرکس من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست... (19)

امام حسن عسکري(ع) و غدير

حسن بن ظريف به امام حسن عسکري(ع) نامه نوشت و پرسيد: گفته پيامبر «من کنت مولاه فعلي مولاه » يعني چه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اراد بذلک ان جعله علما يعرف به حزب الله عندالفرقه »; خداوند اراده فرمود که اين جمله، نشان و پرچمي باشدتا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.

اسحاق بن اسماعيل نيشابوري مي گويد: حضرت حسن بن علي(ع) به ابراهيم چنين نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خويش واجبات را بر شما مقرر کرد. اين کار به سبب نياز او نبود، بلکه رحمت او بود که متوجه شما شد. هيچ معبودي جز او وجود ندارد; اوچنان کرد تا ناپاک را از پاک جدا سازد و اندرون شما رابيازمايد تا به سوي رحمت او پيش بگيرد و منازل شما در بهشت معين شود.از اينرو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زکات، روزه و ولايت را بر شما واگذار کرد و دري را فرا راهتان قرار داد تا درهاي ديگر واجبات را باز کنيد; کليدي را براي يافتن راه خود قرارداد. اگر محمد و جانشينان او از فرزندش نبود، شما مانندحيوانات سرگردان مي مانديد و هيچ واجبي از واجبات را فرانمي گرفتيد. مگر مي توان از غير در، وارد مکاني شد؟ وقتي خداوندبه سبب تعيين اوليا پس از پيامبر(ص)، نعمت خود را بر شما تمام کرد، فرمود: «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي ورضيت لکم الاسلام دينا» (20) امروز دينتان را کامل و نعمت خودرا بر شما تمام کردم و راضي شدم که اسلام دين شما باشد.سپس براي اولياي خود برگردن شما حقوقي قرار داد و به شمافرمان داد حقوق آنها را ادا کنيد تا زنان و اموال و خوراک وآشاميدنيها بر شما حلال باشد و به واسطه آن برکت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت کنندگان شما را به واسطه غيبت بشناساند... (21)

امام زمان(ع) و غدير

در دعاي ندبه که ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنين مي خوانيم:

«... فلما انقضت ايامه اقام وليه علي بن ابي طالب صلواتک عليهما و آلهما هاديا اذکان هوالمنذر و لکل قوم هاد فقال والملاء امامه من کنت مولاه فعلي مولاه.. .»

پي نوشتها:

1- حديث ثقلين در بيشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پاره اي از آنها اشاره مي کنيم:

السنه شيباني، ص 337 و629 ح 1551; صحيح ترمذي، ج 5، ص 663;سنن کبري بيهقي، ج 10، ص 114; المستدرک، حاکم نيشابوري، ج 3،ص 110; فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 1، ص 171 و ج 2، ص 588; سنن ابي داود، ج 2، ص 185; طبقات کبري، ابن سعد، ج 2، ص 194;صحيح مسلم، ج 4، ص 1873.

2- سوره مائده، آيه 71.

3- امالي شيخ صدوق، مجلس، 74، ص 400.

4- کتاب سليم بن قيس هلالي، نشر موسسه بعثت، ص 41.

5- خصال شيخ صدوق، ص 505، باب اربعين، ج 30.

6- امالي شيخ صدوق، ج 1، ص 342.

7- اثبات الهداه، حرعاملي، ج 2، ص 112، ح 473; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 2625.

8- اثبات الهداه، ج 2، ص 112; احقاق الحق، ج 16، ص 282.

9- امالي شيخ صدوق، ج 2، ص 171.

10- سليم بن قيس، ص 168.

11- معاني الاخبار، ص 65; بحارالانوار، ج 37، ص 223.

12- معاني الاخبار، ص 66.

13- تفسير برهان، ج 1، ص 446.

14- در باره اهميت اين مسجد به مجله ميقات حج شماره 12مراجعه شود.

15- اصول کافي، ج 4، ص 566.

16- تهذيب الاحکام، شيخ طوسي، ج 6، ص 24، ح 52; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 41.

17- سوره مائده، آيه 1.

18- تفسيرقمي، ج 1، ص 160.

19- بحارالانوار، ج 100، ص 363.

20- همان، ج 37، ص 223.

21-

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
.دربیشتر از 150 سایت کاربر هستم در بیش از85سایت وبلاگ دارم وبیش از 140- آلبوم عکس زیباودیدنی در سایتهای مختلف ایران وجهان ایجاد نموده ام ودر خدمت کاربران جهان هستم با مطالبی ناب وتصاویری بسیار زیبا.با ماباشیدحتما لذت خواهید برد اگر اهل ذوق باشید در پناه حق پایدار باشید..اسایش------ شغل اصلي مردم روستای کوچ از ایام قدیم کشاورزی ودامداری وقالیبافی وسبد بافی ونجاری وبعضی صنایع دستی وبافندگی چون جاجیم بافی-کرباس بافی -قالیچه بافی وسبد بافی وامثالهم بوده است در کار کشاورزی بیشتر محصولاتی چون : گندم وجو وسیب زمینی -عدس -نخود -سیر وپیاز وشنبلیله -شوید -لوبیا قرمز واز این قبیل بوده است ومحصولات مهم سردرختی این روستا عبارت بوده است از :انگور سیاه وانگور حسینی - سیبدرختی وبه وگردو وتوت وکمی هم شاه توت -زرد الو والبابالو وگوجه ی درختی وسنجد وانار وانجیروکشته توت یا همان توت خشک وبادام وبادمک کوهی که به دک معروف است مهمترین محصول سردرختی کوچ گردوبوده است که بانام جوز از آن یاد می شود .شلغم وزردک محلی وچغندر هم از دیگر محصولات این روستا بوده است ودر کنار آن مقداری هم سبزی از قبیل : نعنا -بادام تره -کوجه فرنگی -تره -سلمه .تره سیروچند نوع سبزی خوردن بوده است .زعفران هم از محصولاتی بوده است که در بهار وتابستان احتیاج به آب نداشته است وتنها در اوایل مهر ماه به آن آب می داده اند .هوای این روستا بسیار مطیوع وییلاقی بوده است .بطوری که در بعضی از سالهادراول مهرماه آب کاملا یخ مب بسته است .سوخت مردم این روستا در گذشته هیزم صحرا وکنده ی درختان بوده است ودر پنجاه ساله ی اخیرهم در کنار چوب وهیزم ازنفت هم استفاده می کرده اند اما در زمستان کرسی هارا حتما با زغال چوب وآتش کنده گرم نگه می داشته اند .در کار گله وگوسفند داری هم در گذشته این مردم استاد بوده اند وانواع گوسفند ومیش وبز وبزغاله وبره را وگاو گوساله را پرورش میداده اند واز شیر آنه انواع محصول خوراکی چون -ماست .دوغ وقروت که حاصل جوشاندن دوغ است ونیز کره ی محلی وروغن زرد بدست می آورده اند د در زمستان هم که کار کشاورزی کمتر می شده است اکثر مردان به کار سبد بافی وتختک برنج ریزی وشولگ قروت دان وسبد شلغم شویی وگاو سبد یا گوسبد وکالک بز وکرتی وسبدفنجان دان ودوک ریسی وامثال آن وحتی زنبر بافی می پرداخته اند وزنان هم به کار قالیبافی یا دوک ریسی وریشتن پشم وپنبه وتهیه نخ برای قالین ویا تون کرباس بافی مشغول بوده اند .علاوه براین دراین روستا ملاهای بزرگی بوده اند که تعدادی از این ملاها بنامهای : ملاهاشم آخوند میرمحمد آخوند زین العابدین -آخوند میر هاشم -آخوند ملامصیب -آخوند ملامحمد حسن -آخوند ملامحمد علی _آخوند ملا محمد بخش الله - آخوند ملامحمد حسین -آخوندمیر علی -آخوند ملاغلام حسین -ملاکربلایی حاج علی -کربلایی حاج غلامحسین -کربلایی علی افروز (از مداحان معروف واز دراویش سرشناس منطقه) -بوده است-از میان معلمان این روستا می توان ازافراد ذیل نام برد :دکتر محمد رضا بهنیا فرزند مرحوم محمدبهنیا که محمد بهنیا خود اولین کارمند این روستا در اداره ی ثبت اسناد وبعدا داگاه شهر بیرجند بوده است ودکتر بهنیا با نوشتن کتاب معروف بیرجند نگین کویر را همه بخوبی می شناسند بعد از بهنیا معلمان ودبیران عباتند از :مرحوم محمدحسن عسکری-مرحوم محمد حسین حبیب نیا (دبیر شیمی ) -محمد علی کوچی -غلامحسین کوچی -محمد کوچی -محمد بنده حق -محمد علی صبوری- محمد کوچی -علی کوچی- فاطمه کوچی -صدیقه افروز-مرحوم محمد رضا افروز -زین العابدین کوچی -حسن رضا آزادگان وتعدادی دیگر که اکنون نام آنها در خاطرم نیست -از میان کارمندان بانک بایداز افراد ذیل نام برد :حمید آقا بهنیا که خود معاون چندین بانک معرف ایران در قبل وبعد از انقلاب بوده است واکنون به افتحار باز نشستگی نایل آمده است .محمدرضا سورگی -حسین کوچی- محمد کوچی-علی کوچی-مهدی الهمیان- .اماازمیان کارمندان پست در راس همه باید از ذبیح الله فتاحیان نام بر دکه سالهاست به افتخار باز نشسگی نایل آمده است وهم اکنون در کار کشاورزی دستی دارد --اقای محمد سامانی -محمد علی معنوی پور وعلی علی آبادی -علی کوچی وفرزند محمدعلی آزادگان هم از دیگر کارمندان اداره ی پست بیرجند از این روستا بوده وهستند .ازمیان کارمندان ارتش ونیروی انتظامی وراهنمایی ورانندگی هم باید از افراد ذیل نام برد :اسحاق یادکار کارمند ژاندارمری که به رحمت خدا رفته است -علیرضا الهامیان -محمد رضا معنوی پور هردو ازنیروهای زبده ی نیروی انتظامی -آقای ...صبوری از نیروهای ویژه نیروی انتظامی ومحمدعلی کوچی از افسران زبده ونیک نام رانندگی وراهنمایی ونیز مرحم سید محمد رضوی که چهل سال است به رحمت ایزدی رفته از اولین نیروهای ژاندارمری بوده است از سرهنگ موسی محقق نیز باید به عنوان بچه های انقلابوکمیته انقلاب نام برد که بتازگی باز نشست گردیده است .ازمیان کارمندان بهداری بایداز مسلم افروز وخواهرشان ونیز یاسین کوچیوفاطمه کوچی وتعدای دیگرنامبرد .ازمیان اینه باید به دودختر محمد علی حسن زاده مفرد نام برد که یکی دکتر چشم ودیگری دکتر داروسازمی باشد وبه خدمت مشغول است.در کناراینها چندین نفر در فرودگاه های کشور وچندین نفر هم در دانشگاه پزشکی وتعدادی هم در کویرتایر وقرارگاه محمد رسول الله و نمایندگی روزنامه ها وکارخانجات دیگر مشغول بکارند که به علت نداشتن حضور ذهن از نامبردن آنها خودداری می شود.هم چنین از کارمندانمخابرات هم باید از آقای معنوی پور ومنهدس حسین کوچی وفرزندش نام برد که خود ایشان بازنشسته شده است وبکار کشاورزی ومرغداری مشغوال است وفرزندش مشغول خدمت می باشد . ادامه ی معرفی اطلاعات ر وستای کوچ را بوقتی دیگر موکول می کنم .م .10/07/ نوشته شده به وسیله ی محمد -------- در تاریخ 20/1/92:: 3:11 عصر فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه منی چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد همان زهرا که احمد زاحترامش گفت با امت دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد نخشکیده هنوز از آب غسل شاه خاتم کفن که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شد دل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شد نبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شد نبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب که نیلی آنچناناز سیلی آن رخسار انور شد زضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شد چرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شد قضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد ز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس بدوران مرثیه خوانی ، مدامی شغل (آذر) شد . اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-55-56 -چا پ سوم -1348 شمسی انتشارات طوس ----فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد---مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت اول ودوم وسوم:---در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله بعد از آن لا اله الا الله ازمحمد مدد همی طلبم کرمی از علی ولی الله یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز خاک قدم علی ولی اللهم یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین یارب به غزاکننده ی بدروحنین عصیان مرا دونیمه کندرعرصات نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست ختم همه انبیا پیغمبرماست ازگرمی آفتاب محشر غم نیست تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان گرراه غلط کنم مرا برگردان گرتشنه شوم دراین بیابان نجف سیرآب مرازحوض کوثر گردان یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا یارب به حسین وحسن وآل عبا کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا بی منت خلق یاعلی الاعلی یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی گمراه منم برنده ی راه تویی هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را فرزند علی بن ابیطالب را کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را - یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما- یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا هرچندکه هست جرم وعصیان مارا ذات تو غنی بوده وما محتاجیم محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ گرکافروگبر وبت پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هرچند گناه ماست کشتی کشتی غم نیست که رحمت تو دریا دریاست. یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل آن شیر خداوبر جهان جل جلال کاندرسه مکان رسی به فریاد همه اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *- این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منتظر باشید.محمد(بنده شرمنده حق) -----------16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است مگذارکه در عشق تو رسوا گردم ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است - یاالله 17-یارب سبب حیات حیوان بفرست وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست از بهر لب تشنه ی طفلان نبات از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست. یا الله 18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست کار من بیچاره ، گره در گرهست رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله 19-راه تو به هرروش که پویند خوش است وصل توبه هر جهت که جویند خوش است روی تو به هر دیده که بینند نکوست نام تو به هرزبان گویند خوش است. یا الله 20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا مشکن بالم که وقت پرواز من است. یاالله 21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان تورا ،شمار نتوانم کرد گربر تن من ، زبان شود هرمویی یک شکر تواز هزار نتوانم کرد. یا الله 22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد دروبام دوست ، پرواز کنند هرجاکه دری بود ، به شب در بندند الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله 23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر یعنی به دوشمع دودمان حیدر برحال من از عین عنایت بنگر دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله 24-یارب زکرم بر من درویش نگر در من ، منگر در کرم خویش نگر هرچند نیم لایق بخشایش تو برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله- 25-یارب در دل به غیر خود جامگذار در دیدهی من گرد تمنا مگذار گفتم گفتم زمن نمی آید کار رحمی رحمی مرا به من وامگذار. یاالله 26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر هربی سروپا چو دسگیری دارد من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله 27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز پیوسته در رحمت تو بر همه باز هرکس که به درگاه تو آورد نیاز محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله 28-در هر سحری با تو همیگویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز بی منت بندگانت ای بنده نواز کارمن بیچاره ی سرگشته بساز. یاالله 29- الله به فریاد من بیکس رس فضل وکرمت یار من بیکس بس هرکس به کسی وحضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله 30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس یک جو کرمت تمام عالم را بس من بیکسم وتو بیکسان رایاری یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله 31-ای واقف اسرارضمیر همه کس در حالت عجز، دستگیر همه کس یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر ای توبه ده وعذرپذیر همه کس. یا الله 32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش آوازآیدکه سهل باشد درویش تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله 33- یارب من اگر گناه بی حد کردم دانم به یقین که بر تن خود کردم از هر چه مخالف رضایتو بود برگشتم وتوبه کردم وبد کردم. یا الله ادامه دارد.بزودی ادامه ی مطلب تقدیم خواهد شد-------34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج برادران وخویشان نشوم بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از درتو بر در ایشان نشوم. یا الله 35-یارب زقناعتم توانگر گردان وز نور یقین دلم منور گردان روزی من سوخته ی سرگردان بی منت مخلوق میسر گردان. یاالله 36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان وز افسرفقر سر فرازم گردان در راه طلب محرم رازم گردان زان ره که نه سوی توست بازم گردان. یا الله 37-یارب زکمال لطف خاصم گردان واقف به حقایق خواصم گردان از عقل جفاکار، دل افگار شدم دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان . یا الله 38-برگوش دلم زغیب آواز رسان مرغ دل خسته رابه پرواز رسان یارب که به دوستی مردان رهت این گمشده ی مرا به من باز رسان. یا الله 39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان آوازه ی دردم به همآواز رسان آنکس که من از فراق او غمگینم اورا به من ومرا به اوباز رسان. یا الله 40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای تا چند روم در بدر وجای به جای یا خانه ی امید مرا ،در بربند یا قفل مهمات مرا در بگشای. یا الله 41-یارب نظری برمن سر گردان کن لطفی به من دل شده ی حیران کن با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله 42-یارب یارب کریمی وغفاری! رحمان ورحیم وراحم وستاری خواهم که به رحمت خداوندی خویش این بنده ی شرمنده فرو نگذاری. یا ا لله* *-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • مژده زمیلادولی خدا
    مژده ز میلاد ولی خدا              حجت حق شاه خراسان رضا

    مزده زمیلاد شه ملک دین           حجت حق سرور اهل یقین

    قبله ی هفتم وصی هشتمین            نور خدا مظهر جان آفرین

    مظهر قدرت شه ملک ولا             حجت حق شاه خراسان رضا

    مژده که شد نور خدا جلوه گر           سبط نبی شمس الضحی جلوه گر

    شبل علی ماه هدی جلوه گر            روشنی ارض وسماء جلوه گر

    گشت منور همه ارض وسما            حجت حق شاه خراسان رضا

    مژده که شد نور حقیقت عیان            گشت عیان سرور کل جهان

    کنز عطا خسرو کون ومکان             روشن ازانوار رخش شد جهان      

     صحنه ی عالم شد ازاو پر ضیاء           حجت حق شاه خراسان رضا

    مژده زمیلاد شه ملک طوس               بدرالدجا خسرو شمس الشموس

    مطلع انوار وانیس النفوس                 آنکه شهانش چو گداخاکبوس

    آمده بر درزپی التجاء                    حجت حق شاه خراسان رضا*

    *-ص111-دیوان آذر -جلد اول -انتشارات ندای اسلام -چاپ سوم 1348 شمسی -مشهد مقدس

    ---باز از کنوز رحمت والطاف کردگار آیات صنع در همه عالم شد آشکار---- بانفحه ی صبا دم روح القدس دمید شد رستخیز عام به صحرا وکوهسار با حشمت الهی شه ، نوروز زد قدم عفریت دی زصحنه برون شد پی فرار زد خیمه ابر ودر وگهر ریخت دمبدم صحن وسرا ودشت ودمن گشت لاله زار پیر عجوز دهر جوانی زسر گرفت تاشد بکوهسار ، عیان جلوه ی بهار تاشد زپرده حسن دل آرای گل عیان با لحن خوش به نغمه ی داوود شد هزار بلبل به شاخسارطرب جا گرفت وگفت حمد خدا ونعت نبی ، مدح هفت وچار وآنگه بخلق مژده یع


    ---باز از کنوز رحمت والطاف کردگار                    آیات صنع در همه عالم شد آشکار----

     

    بانفحه ی صبا  دم روح القدس دمید                شد رستخیز عام به صحرا وکوهسار

    با حشمت الهی شه ، نوروز زد قدم                 عفریت دی زصحنه برون شد پی فرار

    زد خیمه ابر ودر وگهر  ریخت دمبدم                   صحن وسرا ودشت ودمن گشت لاله زار

    پیر عجوز دهر جوانی زسر گرفت                       تاشد بکوهسار ، عیان جلوه ی بهار

    تاشد زپرده حسن دل آرای گل عیان                  با لحن خوش  به نغمه ی داوود شد هزار

    بلبل به شاخسارطرب جا گرفت وگفت                حمد خدا ونعت نبی ، مدح هفت وچار

    وآنگه بخلق مژده یعیدین داد فاش                      نوروز باستانی ومولود شهریار

    تا شد عیان زماه رجب لیله ی نخست                 تابنده شد زبرج ولایت مه وقار

    مولود شد محمد باقر (ع) زفاطمه                        دریای علم مصطفوی ، مفخر کبار

    مر آت حق شهنشه علم الیقین کزاو                  دین خدا وشرع و  نبی گفت آشکار

    پنجم وصی احمد مرسل ، ولی حق                   کزاو علوم اول وآخر شد اشکار

    مهرش بهار باطرب وقهراو خزیف                        حبش جنان ودشمنیش شد جهیم نار

    (آذر) گدایی در اوکن زحق طلب                       زان منصب شهانه به عالم کن افتخار--

    ---دیوان آذر -جلد اول -ص 86-چاپ سوم-1348 شمسی -چاپ خانه ی طوس مشهد-آذرخراسانی--

    آمار سایت
  • کل مطالب : 223
  • کل نظرات : 122
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 3
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 12
  • بازدید امروز : 79
  • باردید دیروز : 172
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 260
  • بازدید ماه : 387
  • بازدید سال : 7,804
  • بازدید کلی : 53,607
  • کدهای اختصاصی
    فکر نکنم شما این شعر رو به طور کامل جایی دیده باشید . عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید، بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ، خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی… *** …عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته، در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ، آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه ، دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟ به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد… تو کجایی؟ تو کجایی؟ شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی… *** گریه کن گریه وخون گریه کن، آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست، کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من هم چو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون، بر تن تبدار حروف است که این روضه ی مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان، کشتی آرام نجات است ، ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ …» خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را و بریدند …» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی … تو کجایی… . شاعر : سید حمیدرضا برقعی