|
همراه با چهارده معصوم (علیه السلام) ویارانشان گلچین اشعارمذهبی وادبی مربوط به چهارده معصوم (ع)
| |||
|
قسمتی از یادداشتهای اخیر من بازدید : 82 ماه فروزان (زبان حال حضرت زینب با سر بریده ی برادر) بازدید : 81 توصیف صحنه ی دشت کربلا -شب 11 محرم سال 61 هجری قمری -نبرد ناتمام حق وباطل-از م. آزرم بازدید : 69 ای دل ازحال دل سید سجاد بپرس از جفای ره شام وغم بیداد بپرس من نگویم که چه کرده است یزید بازدید : 62 گمانم ابن ملجم یا علی گفت بازدید : 61 غدیریه-اثر طبع دکتر قاسم رسا -باتلخیص بازدید : 59 خوشا دردیکه درمانش تو باشی بازدید : 54 بیا ای عزیز دل وجان بیا بازدید : 53 مژده زمیلادولی خدا-(درباره ولادت امام رضا) علیه السلام بازدید : 53 سینه ی تنگم مجال آه ندارد جان به هوای لب است وراه ندارد گوشه ی چشمی بسوی گوشه نش بازدید : 50 رباعیات فایز بازدید : 49 شدم زهجررخت بیقرارمهدیجان بازدید : 48 دل مرغ هوا بر آن شه ابرار می گرید(درمورد شهادت امام جواد )علیه السلام بازدید : 47 زبان حال علی اصغر با پدر بازدید : 46 علی اصغر نور چشمانم از چه نالانی-اصغرم لای لای بازدید : 44 |
جستجوی مطالب
تبلیغات
چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر کردي چراازدوري رويت مرا خونين جگر کردي چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر کردي چراازدوري رويت مرا خونين جگر کردي
رقيه دخت شاه دين شبي در شام غم افزا زهجر باب خود گشتي بسي درشيون وغو غا سرشک ازديدگان جاري همي ناليد ومي گفتا که اي بابا ي مظلومم بکوي که گذر کردي -------چرا از محفل ما اي پدرعزم سفر کردي --------------------- يتيمم در بدرگشتم همي نالم زهجرانت بيا بابا دم ديگر مرابنشان بدامانت کجا رفتي تواي باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر کردي -----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر کردي ------------------ غريب وبي معينم من ندارم يار وغمخواري نباشد از براي من دگريار وپرستاري بنالم درفراق تو کنم از ديده خون جاري زهجر روي خود بابا مرا نيلي ببر کردي ----------چرااز محفل ما اي پدر عزم سفر کردي--------------- نباشد طاقتم ديگر بگريم از براي تو کنم خاک سيه بر سر پدر جان در عزاي تو کجايي اي پدر تا آنکه چينم من بلاي تو نمي دانم سفر اندر کدامين بوم بر کردي -----------چرا از محفل مااي پدر عزم سفر کردي -------------- زضرب سيلي اعدا رخم نيلي شده بابا شکيبايي نمي باشد توانم رفته از اعضا زدل اين عقده ام بابا زوصل روي خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونين جگر کردي ----------چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر کردي ------------- دراين ماتم سرا (ساعي) توبا خيل عزاداران نوا کن بهر آن طفل فکار شاه مظلومان بيابي باعزاداران جزا ازايزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر کردي -----چرا از محفل ما اي پدر عزمسفر کردي------- به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسينعلي خوانساري -صص 149-150-کتابفروشي اشرفي خوانسار
ارسال لینک
ارسال لینک
دختر ختم رسل حجت دادار منم محرم راز دل حيدر کرار منم معني سوره ي کل کوثر وآن فيض عظيم که بقرآن بود از خالق غفار منم مام شبير وشبر ،شافعه ي روز حساب شجر طيبه ي احمد مختار منم آنکه از بعد پدر قلب فکارش خون شد از جفا وستم فرقه ي کفار منم آنکه بر خاست بياري امام ودينش تازيانه بتنش خورده زاشرار منم آنکه شد محسن شش ماهه ي مظلومش سقط بي گنه از لگد وآن در وديوار منم آنکه اززخم زبان وستم وظلم عدو غير ناله نبدش در همه دم کار منم آنکه زد ثاني نمرود برويش سيلي روز شد درنظرش همچو شب تار منم آنکه از حق طلب مرگ خودش را ميکرد نزد قبر پدرش با دل خونبار منم آنکه در روز جزا جمع محبينش را برهاند زغم واهمه ي نار منم----
آنکه بر (کرببلايي) بدهد روز حساب حسنات صله بر گفتن اشعار منم --ص66-67 -کتاب سوم -ارمغان کربلا-نادعلي کربلايي-انتشارات خزر-تهران----- اشک قلم (زبان حضرت زهرا (س) :---- زبعد مرگ تواي مايه ي اميد پدر جان شدم ززندگي خويش نااميد پدر جان زدرد پهلوورنج فراق وسيلي دشمن بزيربار مصيبت قدم خميد پدر جان بجرم آنکه حمايت زشوهرم بنمودم ببين که رشته ي عمرم عدوبريد پدرجان بجاي مزدرسالت ازاين گروه ستمگر شده است محسن مظلوم من شهيد پدرجان رخم زسيلي اعدا کبو دگشته ونيلي شده زبعد تو موي سرم سپيد پدرجان براي غصب فدک ناسپاس خصم نمک خور چگونه پرده ي حرمت زما دريد پدرجان گواه باش که مرگ خود از خدا طلبيدم زبس که زخم زبان بر دلم رسيد پدرجان ببين پدر که دل سنگ شد کباب بحالم زبس که اشک غم از ديده ام چکيد پدرجان زديده ي قلم (کربلايي)اشک ببارد سياه گشت همه صفحه ي سپيد پدرجان --ص 68 -همان منبع فوق -انتشارات خزر -تهران --- ارمغان زهرا(س):---- زامت هديه اي از دار دنيا مي برد زهرا نشاني از فداکاري به عقبا مي برد زهرا تن مجروح وبازوي کبود وروي نيلي را همانا مخفيانه سوي بابا مي برد زهرا شکسته استخوان وقامت ازغم دوتايش را بسوي دادگاه حي يکتا مي برد زهرا زاشک ديده دارد شيشه اي را در کفن پنهان شبانه در لحد از بهر فردا ميبرد زهرا زسجد بردن حبل المتين با بازوي بسته نوشته نامه اي با اشک مولا مي برد زهرا از آن ضرب غلاف تيغ قنفذ بسته بازو را شکسته شاخه ي طوبي به طوبا مي برد زهرا زمسمادودروضرب لگد زآن آتش افروزي شکايتهاي گوناگون زاعدامي برد زهرا زبس زخم زبان آمد به قلب نازنين او دلي مجروح از بهر مداوا مي برد زهرا زقتل محسن مظلوم و آن مسمار غم افزا به محشر جوهري از بهر امضا مي برد زهرا بنال اي (کربلايي)روز وشب زين ماتم عظما که بهر محسنش سوغات دنيا مي برد زهرا ---نادعلي کربلايي -به نقل ز ارمغان کربلا -ص 69 -انتشارات خزر -تهران درباره : چهارده معصوم .یاران آنها ,اهل بيت -چهارده معصوم ویارانشان ,شهادت حضرت فاطمه الزهرا (ع) ,چهارده معصوم (ع) ویارانشان , امتیاز : | نظر شما : قلب زهراچودل احمد مختار بسوخت کز شرار محنش گنبذ دوار بسوخت خون دیوار ودر سوخته را هرکه بدید جان او از شرر آن در ودیوار بسوخت وقعه ی میخ در وضرب لگد سوخت مرا سینه ی فاطمه چون زآتش مسمار بسوخت داستان پس در وقعه ی جانسوز بود زآن محن دیده ی هر ثابت وسیار بوخت چه کشیده است ندانم زغلاف شمشیر که دل وپهلویش از شعله ی آزار بسوخت تازیانه بنموده است سیه بازوی وی عالمی زین ستم دشمن خونخوار بسوخت رنجه کردند دلش چون فدکش گشتی غصب که از آن رنجُ دل احمد مختار بسوخت بشکند دست عدو چون برخش سیلی زد که از آن ُ صورت گنجینه ی اسرار بسوخت محسنش سقط شد (آهی )زهمان ضربت در زین غم وغصه دل حیدر کرار بسوخت ---به نقل ازدیوان آهی -جلد دوم -ص ۱۰۷-سروده ی َلی آهی -انتشارات خزر -تهران- درباره : چهارده معصوم .یاران آنها ,شهادت حضرت فاطمه الزهرا (ع) , امتیاز : | نظر شما :
»»»»»» غدیر از نگاه چهارده خورشید غدیر از نگاه چهارده خورشید
پدید آورنده : ص ناطقی ، صفحه 8
درباره : غدیر ,چهارده معصوم .یاران آنها ,اهل بيت -چهارده معصوم ویارانشان , امتیاز : | نظر شما :
»»»»»» عید غدیر +... چرااز محفل ما ای پدر عزم سفر کردی چراازدوری رویت مرا خونین جگر کردی
رقیه دخت شاه دین شبی در شام غم افزا زهجر باب خود گشتی بسی درشیون وغو غا سرشک ازدیدگان جاری همی نالید ومی گفتا که ای بابا ی مظلومم بکوی که گذر کردی -------چرا از محفل ما ای پدرعزم سفر کردی --------------------- یتیمم در بدرگشتم همی نالم زهجرانت بیا بابا دم دیگر مرابنشان بدامانت کجا رفتی توای باباسر وجانم بقربانت زما افسردگان بابا چرا قطع نظر کردی -----------چرااز محفل ما ای پدر عزم سفر کردی ------------------ غریب وبی معینم من ندارم یار وغمخواری نباشد از برای من دگریار وپرستاری بنالم درفراق تو کنم از دیده خون جاری زهجر روی خود بابا مرا نیلی ببر کردی ----------چرااز محفل ما ای پدر عزم سفر کردی--------------- نباشد طاقتم دیگر بگریم از برای تو کنم خاک سیه بر سر پدر جان در عزای تو کجایی ای پدر تا آنکه چینم من بلای تو نمی دانم سفر اندر کدامین بوم بر کردی -----------چرا از محفل ماای پدر عزم سفر کردی -------------- زضرب سیلی اعدا رخم نیلی شده بابا شکیبایی نمی باشد توانم رفته از اعضا زدل این عقده ام بابا زوصل روی خود بگشا زفقدانت مرا افسرده وخونین جگر کردی ----------چرا از محفل ما ای پدر عزمسفر کردی ------------- دراین ماتم سرا (ساعی) توبا خیل عزاداران نوا کن بهر آن طفل فکار شاه مظلومان بیابی باعزاداران جزا ازایزد منان زنظم جانگدازخود جهان را نوحه گر کردی -----چرا از محفل ما ای پدر عزمسفر کردی------- به نقل از معراج عاشورا -اثر طبع حسینعلی خوانساری -صص 149-150-کتابفروشی اشرفی خوانسار ادامه مطلب extend> + نوشته شده: ۱۱ دى ۱۳۹۰ساعت: ۰۳:۳۶:۱۴ توسط:mha3131 موضوع: از هردری -از هر کجا+ فتوبلاگ(عمومی) | نظرات (0)
درباره : غدیر , امتیاز : | نظر شما :
سینه ی تنگم مجال آه ندارد جان به هوای لب است وراه
ندارد
گوشه ی چشمی بسوی گوشه نشین کن زانکه جزاین گوشه کس پناه ندارد گرچه سیه رو شدم غلام تو هستم خواجه مگر بنده ی سیاه ندارد از گنه من مگو که زاده ی آدم نا خلف استی اگرگناه ندارد هرکه گدایی ز آستان تو آموخت دولتی اندوختی که شاه ندارد گنج تجلی زکنج خلوت دل جوی نیک نظر کن که اشتباه ندارد پیر خرد گر به خلوت تو برد پی جز در آن خانه خانقاه ندارد مهر تو در هر دلی که کرد تجلی داد فروغی که مهر وماه ندارد مهر گیا ه است حاصل دل عاشق آب وگل ما جز این گیاه ندارد مفتقر از سر عشق دم نتوان زد سر برود زانکه سر نگاه ندارد * *-سرودهای امام مهدی عج... ص27-گرداورنده :حسین حقجو-انتشارات قلم -قم
درباره : امتیاز : | نظر شما :
در عزای شه دین کرببلامی لرزد نه همین کرببلا ، ارض
وسمامی لرزد
گوئیا ناله ی زهرا رسد از دور بگوش کین چنین دست وتن شمر دغا می لرزد خبر مرگ حسین آمده بر سوی حرم زین خبر قلب عزیزان خدا می لرزد ذوالجناح شه دین غرقه بخون ، شیهه زنان بس که خورده به تنش تیر جفا می لرزد اسب بی صاحب شه چون به در خیمه رسید سر وپا ، دخترشاه شهدا می لرزد سر نورانی شه را چو سر نیزه بدید زینب غمزده با شور ونوا می لرزد ظالمی سنگ به پیشانی آن سرور زد که از آن واقعه قلب اسرا می لرزد (محسن کرببلایی) زغم شاه شهید دلش از واقعه ی کرببلا می لرزد * *-به نقل از ارمغان کربلا -ص 217 -اثرطبع نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر-تهران --------شمس کربلا ------------- شمس اقلیم امامت برزمین افتاده است خاتم پیغمبران را خوش نگین افتاده است نور چشم فاطمه، نوباوه ی خیرالبشر از جفای مشرکین از صدر زین افاده است چشم هفتادودو ملت بر دووهفتاد اوست مات چشم عالمی براین زمین افتاده است داد در راه خدا شش ماهه سربازی حسین در شهادت قرعه بر آن نازنین افتاده است در کنار علقمه ، ماه بنی هاشم فتاد لرزه ازاین وقعه بر ارکان دین افتاده است در میان خاک وخون شد جسم اکبر غرقه ور تاج فرق نوجوانان این چنین افتاده است گفت :زینب قافله سالار ما یک دم ببین آتش اندر خیمه گاه عابدین افتاده است کودکان پروانه وش برگرد شمع زینبند لیک زیر خار طفلی مه جبین افتاده است ای صبا برگو بزینب کودک دیگرکجاست می نداند در کجا آن بی قرین افتاده است سوی قربانگاه گریانرفت ، گفتا : ای خدا یادگار مادرم بین بی معین افتاده است گفت ای سالار من !زینب بود در جستجو در کجا آن طفل گم گشته ، غمین افتاده است ناگهان دیدی بروی سینه ی شاه شهید کودکی بی جان به احوال حزین افتاده است (آهی) آن کودک بروی سینه ی شه جان سپرد از غمش زینب بخاک اندوهگین افتاده است* *-دیوان علی آهی -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران ----------- -----دختر غمدیده -زبان حال حضرت سکینه علیها السلام------ ای پدر من در عزایت خاک بر سر میکنم گریه ها در ماتمت ای پور حیدر می کنم پیکر صد چاک اکبر اوفتاده بر زمین از فراقش روزوشب من اکبر اکبر می کنم داده ای در راه حق شش ماهه سربازی پدر گریه بر مظلومی شهزاده اصغر می کنم عمه ام را میزنند این قوم باکعب وسنان زین الم ای جان بابا تیره معجر می کنم از سردردانه ات بنگر که معجربرده اند ناله ها از ظلم این قوم ستمگر می کنم جان بابا آتش اندر خیمه ها افکنده اند بین چها باشعله ی پرسوز اخگر می کنم عابدین در خیمه گاهسوخته افتاده است من پرستاری برآن بیمار مضطرمی کنم دامن طفلان تو آتش گرفته ای پدر من زدامان یتیمان خامش آذر می کنم دوش دردامان پر مهر تو بودی جای من امشب اندر خیمه های سوخته سر می کنم پرتو خورشید بر جسم تو می تابد پدر! من علاجش را به موی سایه گستر میکنم نسیت مرهم ای پدر تابر جراحاتت نهم اشک خود را داروی این زخم پیکر می کنم معجری بر سر ندارم تا کفن پوشم تورا زین سبب رخساره از خون جگرتر میکنم تازیانه بر سر من ای نستم کاران زنند شکوه ی این قوم را بر حی داورمی کنم ای پدر سیلی زند بر صورتم شمر لعین از جفایش رو سوی قبر پیمبر می کنم دختر شاه حجازم من ، اسیری میروم بار الا ها زین مصیبت خاک بر سر می کنم گفت :(آهی)زآه دل سازم رخ گردون سیاه یاد چون از محنت آن ناز پرور می کنم * *-دیوان علی آهی -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
درباره : امام حسین ع ویارانشان , امتیاز : | نظر شما :
ای هلال من و، ای ماه فروزان هدا دوش مهمان شده ای جان برادر بکجا؟ بروی خاک تنور ای سر خونین زچه رو جای داده است تورا خولی ملعون دغا شده خاکستری این روی نکوی تو ، حسین ! بجراحات سرت بوده مگر خاک ، دوا بروی نیزه ی دشمن سرپاک تو بود ای هلالم که چنین گشته ای انگشت نما بین که طفل تو نگیرد نظر از چهره ی تو تاکه بر اوبنمایی تو نگاهی زوفا گوتو بافاطمه اکنون سخنی از ره مهر ورنه جان می سپرد ازغمت این ماه لقا غم دل با تو نگویم غمت افزون نکنم من نگویم چه نمودند دراین راه بما جای ما بود بزندان وتو بودی به تنور عاقبت دست ستم ما وترا کرد جدا پای تخت پدرم بود دراین شهر و نگر زروی بام زنندی بسرم سنگ جفا من دراین شهربدم راهبر خیل زنان اینک ازطعنه ی آنان نبود تاب مرا من که درهر غم توبوده ام از مهر شریک باچه رویی نگرم غرقه بخون موی ترا اینک از چوبه ی محمل شکنم من سر خویش تازخون گیردی این گیسوی من رنگ حنا (آهی)این وقعه ی جانسوز بسوزد دل دهر که جهان سوزبود قصه ی حال اسرا * *-ص175 دیوان آهی -جلددوم -سراینده علی آهی-انتشارات خزر -تهران درباره : محرم ,امام حسین ع ویارانشان , امتیاز : | نظر شما : برچسب ها : ماه هدا -هلال من-دست ستم -حضرت زینب سربریده برادر-چوبه ی محمل - , ای دل ازحال دل سید سجاد بپرس از جفای ره شام وغم بیداد بپرس من نگویم که چه کرده است یزید بیدین خودز بیمار آز آن ظلم، ستبداد بپرس بروی ناقه ی عریان چه نمودند بشه از جراحات تن سرور زهاد بپرس غل وزنجیر چه با گردن بیمار نمود برو از سلسله ی گردن سجاد بپرس سرنگون کاخ ستم کرد شه از خطبه ی خویش شرح آن خطبه تواززینت عباد بپرس خطبه ی مسجد جامع چه اثر کرد بگو اثرش را برو از مردم آزاد بپرس داستان سفر شام بلا را ( آهی)از اسیران غم وعترت امجاد بپرس * *-ص196-جلد دومدیوان آهی -سروده ی علی آهی -انتشارات خزر -تهران درباره : امام حسین ع ویارانشان , امتیاز : | نظر شما : خورشید رفته است ولی ساحل افق می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز وز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد تابیده روی آینه ی آسمان هنوز گرد غروب ریخته در پهن دشت رزم پایان گرفته جنبش خونین کار زار آنجا که برق نیزه وفریاد حمله بود پیچیده بانگ شیهه ی اسبان بی سوار پایان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار غلطیده روی بستر خون پیکری شهید خاموش مانده صحنه وگویی زکشتگان خیزد هنوز نغمه ی پیروزی وامید این دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار امروز بوده پهنه ی آن جاودانه رزم اینک دوسوی صحنه ، دو هنگامه دیدنیست یکسولهیب آتش ویکسو غریو بزم این دشت خون گرفته که آرام خفته است امروز بوده شاهد رزم دلاوران این دشت دیده است یکی صحنه ی شگفت این دشت دیده است یکی رزم بی امان این دشت دیده است که مردان راه حق چون کوه دربرابر دشمن ستاده اند این دشت دیده است که پروردگان دین جان برسر شرافت ومردی نهاده اند این دشت دیده است که هفتاد تن غیور بگذشته اند از سر وسامان زندگی بگذشته اند از سروسامان که بگسلند از پای خلق رشته ی زنجیر بندگی امروز زیر شعله ی خورشید نیمروز بر پاشده است رایت بشکوه انقلاب بالیده است قامت آزادگی وعشق تابرفراز معبد زرین آفتاب ازپرتو جهنده ی شمشیرهای تیز خورشیدها دمیده به هنگام کار زار بانگ حماسه های دلیران راه خق رفته ست تاکرانه ی آفاق روزگار خورشید رفته است وبپایان رسیده رزم اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام وین صحنه ی شگفت بگوش جهانیان تاروز رستخیز صلا میدهد ((قیام))
درباره : محرم , امتیاز : | نظر شما : روز بردیده ی شه شد چون شب غرقه خون دید دوطفل زینب آن یکی خون زتنش بود روان آن یکی در شرف دادن جان آن یکی گفت : حسین جان ! مردم من بیاری توجان بسپردم آن یکی گفت : بیا غمخوارم روی زانوی تو جان بسپارم آن یکی گفت: مرا بر ، به حرم تا مگر مادر خود را نگرم شاه بر روی دو طفل خواهر ریخت از دیده ی حسرت ، گوهر برد طفلان بخون غلطان را تادهد هدیه بدخت زهرا همه زنها زحرم گریه کنان پیشواز آمده با آه وفغان زینب از خیمه نیامد بیرون تا نبیند تن طفلان در خون گوئیا خواست در این جا خواهر ننگرد چشم برادر را تر آه از داغ دل شاه شهید کان همه ، داغ به یک ساعت دید (کربلایی)شده زاین سرخ گلان وادی کرببلا گلباران * *-صص 194-195 -ارمغان کربلا - سروده ناد علی کربلایی -مداح اهل بیت -انتشارات خزر -تهران درباره : محرم , امتیاز : | نظر شما : برچسب ها : طفلان زینب -شاه دین -سرخ گلان -گلباران -ناد علی کربلایی ,
عناوين آخرين مطالب ارسالي در ولادت حضرت فاطمه الزهرا (س)---
شدم زهجر رخت بیقرارمهدی جان | محمد حسن اسایش 94.183.249.197 1378 23:21 من آن حر خطاکارم که بهر توبه خون بارم شهادت دستم بدامانت (۲بار) ای نبی را عزت اجداد ، یابن العسکری ای علی را ارشد اولاد ، یابن العسکری زبان حال حضرت زینب (س) در فراق مادر درد دل حضرت زهرا (س) -ارمغان زهرا -اشک قلم ای فروزنده تر از ماه بیا شهادت حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) روی بر خاک بنه تا که برافلاک روی جان فشانی بکن ار می طلبی جانان را کس بجانان نرسد تا نفشاند جان را ۱۳۹۱/۱/۱۱ -خوش بودچهره ی آن ماه فروزان دیدن زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش کهکشان چرخ را بر پاطناب انداخته بمناسبت میلاد عقیله ی بنی هاشم زینب کبری (س) ای حجت حق، رهبر اسلام ، اغثنی وی سبطن بی ، ناشر احکام اعثنی یار پنهان زنظر باز عیان خواهد شد فریادرس کل شهریار زمانه ولادت امام حسن عسکری (ع) مهدی بیا مهدی بیا مهدی بیا مهدی بیا طفلان مسلم |
||